حسن حسن زاده آملى
72
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
فص 16 [ در علم اول وثانى حق تعالى و اشاره به لوح و قلم ، و انقطاع عارف سالك به حق سبحانه كه هنوز بمقام دهشت نرسيده است ] انفذ الى الاحدية تدهش الى الابدية ، و اذا سألت عنها فهى قريب . اظلت الاحدية فكان قلما . اظلت الكلية فكان لوحا . جرى القلم على اللوح بالخلق . ترجمه : به احديت نفوذ كن تا ابد در دهشت مانى ، و چون از وى پرسى نزديك است . احديت سايه انداخت قلم شد . و كليت سايه انداخت لوح شد . قلم بر لوح جارى گشت خلق پديد آمد . بيان : اين فص در نتيجه مقام دهشت عارف سالك ، و در صدور خلق اول ، و بيان لوح و قلم است . و آن را مير در فص دهم قبسات از همين رساله فصوص فارابى نقل كرده است ( ص 229 ط 1 ) . قوله : فكان قلما ، ضمير كان راجع به ظل مستفاد از اظلت است أى فكان ظلها قلما ، و همچنين در فكان لوحا . به احديت نفوذ كردن ، از موطن طبيعت ظلمانى سفر كردن و از حبائل و عوائق كثرت بدر شدن و از اسباب مجازى ظاهرى چشم دوختن است كه هر يك از آنها سالك را حجاب ديدار و خار راه است . و چون از اينهارهايى يافت و طرح كونين كرد بجلال احديت ميرسد ، و بشهود خاص خود حقيقت لمن الملك اليوم الله الواحد القهار را در مى يابد .